دلم دردی که دارد با که گوید
گنه خود کرده تاوان از که جوید
دریغا نیست همدردی موافق
که بر بخت بدم خوش خوش بموید
سیه بختم که بختم واژگون بی
سیه روزم که روزم تیره گون بی
شدم محنت کش کوی محبت
ز دست دل که یارب غرق خون بی
که هجرت سوختم ای جان کجایی...
بماندم بی سر و سامان کجایی
نه جانی و نه غیر از جان، چه چیزی؟
نه در جان نه برون از جان، کجایی...
برچسب:
نویسنده: امیر طباطبایی
هوای روی تو دارم نمیگذارندم... مگر به کوی تو این ابرها ببارندم... چه باک اگر به دل بی غمان نبردم راه غم شکسته دلانم که میگسارندم...
برچسب:
نویسنده: امیر طباطبایی